پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
59
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
مردم آتن كرده و ثميستوكليس كه در آن هنگام در آتن داراى توانايى و اختيار بوده خواهش او را نپذيرفته و به او همه گونه اهانت روا شمرده بود و اين حادثه را همه كس مىدانست . پس از اين هنگام فرصت به دست آدميتوس مىافتاد كه كينه از او بستاند ولى ، ثميستوكليس از رهگذر همشهريان خود چندان ترس داشت كه هرگز كينهتوزى پادشاه آدميتوس را بديده نگرفت و خود را به اختيار او سپرده زير بار هرگونه فروتنى با او رفت . بدينسان كه پسر او را كه كودكى بيش نبود بر روى دست گرفته به اجاق او پناهنده گرديد و اين يك رسم مباركى در ميان مردم مولوسى بود كه هر كه دست به دامن چنين كارى مىزد پشتيبانى از او دريغ نمىساختند . برخى گفتهاند زن پادشاه پثيا « 6 » اين رسم را به ثميستوكليس ياد داده كودك خود را به روى دستهاى او نهاد و به اجاق راه نمود . ديگران نيز گفتهاند : خود ادميتوس اين كار را ياد داد تا يك عذر دينى در برابر سپردن او به دشمنانش داشته باشد و اين خود تدبيرى بود كه به كار زدند . بههرحال در اين هنگام بود كه اپيكراتيس « 7 » آخازيانى به نهان زن و فرزندان او را از آتن بيرون آورده به اينجا نزد وى فرستاد و در نتيجه اين كار بود كه پس از ديرى كيمون او را محكوم به نابودى گردانيده بكشت . اين داستانى است كه استسيمبروتوس مىنويسد ؛ ليكن برخى ديگران مىنويسند كه ثميستوكليس به سيسيل رفته در آنجا دختر هيرو « 8 » پادشاه خودراى سوراكوسى « 9 » را به زنى خواست و به او وعده مىداد كه يونانيان را به زير فرمان او خواهد آورد . ولى چون هيرو خواهش او را نپذيرفت از آنجا روانه شده آهنگ آسيا كرد . ليكن اين داستانها باور كردنى نيست . ثئوفراستوس « 10 » در كتاب خود كه در موضوع مونارخى « 11 » نوشته چنين مىگويد كه هنگامى هيرو اسبهايى براى شركت در گروبندى اولمپياد فرستاده و چادر بسيار باشكوهى به نام خود در آنجا برپا ساخته بوده ولى ثميستوكليس خطبهاى براى يونانيان خوانده آنان را بر
--> ( 6 ) . Pthia ( 7 ) . Epicrates ( 8 ) . Hiero ( 9 ) . Syracnse ( 10 ) . Theophrastus ( 11 ) . مقصود از مونارخى فرمانروايى است كه با دست پادشاهان باشد .